الشيخ رسول جعفريان
72
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
تأكيد مىكند كه « ما پيش از اين ، در ممالك محروسه ، امر فرموده بوديم كه تبرّائيان و قلندران و جمعى كه اعادى خاندان سرور انبيا و سيد اوصيا را به لعن خفى و جلى نوازش مىكردند » ، دشمنان اهل بيت را لعن كنند ؛ از اين پس خاندان شما را نيز در كوچه و بازار لعن خواهند كرد . از آنجا كه بخشى از نامهء سليمان به مسائل مذهبى مربوط مىشده ، شاه طهماسب به اين بخش با تندى جواب گفته و در واقع ، بحثى دربارهء خلافت ابو بكر و امامت علىّ بن ابى طالب عليه السلام صورت گرفته است . از متن نامه روشن است كه اين قسمت ، توسط عالمى نگاشته شده است كه به متون مناظرهاى كاملا تسلط داشته و حتى گاه استدلالهاى تازهاى نيز در آن آمده است . بخشى اختصاص به ادلهء امامت امام على عليه السلام و قسمتى هم اشاره به مطاعن خلفا است كه بسيار تند نوشته شده است . وى در ادامه ، با اشاره به جنايات امويان و عباسيان در حق شيعيان ، دولت عثمانى را ادامهدهندهء راه آنان دانسته است . فصلى نيز به احاديث ساختگى رايج در مجاميع حديثى اهل سنت اختصاص يافته ، اكثر آنها را « مروى از فاسقان كاذب و زبان كودكان گنجشك باز » مىداند . عالمان اهل سنت را نيز به دليل آن كه « جميع كفار و فرنگى و يهودى و ترسا و زنادقه » را پاك دانسته ، با آنان معاشرت دارد ، محكوم كرده بر اين باور است كه جولاهان ديار عجم در بحث علمى بر آنان برترى دارند . در برابر ، در ايران « در سايهء همايون ما به عدد نجوم افلاك از علما و فقها » هستند كه « به استنباط حكمت و استكشاف دقايق مشكلات و استدراك معانى و . . . » مشغولاند . « 1 » طهماسب از اين كه سليمان ، تعبير « شيعهء شنيعه » در نامهاش نوشته ، سخت خشمگين شده و در عوض بر تعبير « سنى » تاخته و اشعار تندى هم آورده است . وى از اين كه سليمان گفته است كه از تشيع برگرديد تا صلح كنيم ، بر مىآشوبد و مىگويد كه نه تنها كسى از شيعيان از مذهب خود بر نمىگردد ، بلكه « در ملك روم ماوراءالنهر و هندوستان ، چند سال پيش از اين ، پانصد كس شيعه نبود و امروز كه سنهء 961 است ، در هر ديارى از پانصد متجاوزند » . « 2 » وى اميد آن دارد كه « عن قريب است كه اهل عالم بر طريق مستقيم اهل البيت بوده ، به دولت همايون ما ، بر سقف رفيع القدر كعبهء معظمه ، گلبانگ تبراى اعداى خاندان رسول و معاندان اهل بيت بلند خواهد شد . » « 3 »
--> ( 1 ) . نوايى ، همان ، ص 226 ( 2 ) . نوايى ، همان ، ص 229 ( 3 ) . نوايى ، همان ، ص 332